بعد از ده سال کار در آن شرکت، روزی یکی از صاحبان سهام به من گفت که میخواهند شرکت دیگری تأسیس کنند و پیشنهاد مدیرعاملی مجموعة جدید را به من داد. من هم با کمال میل پذیرفتم. با خود فکر کردم که کارایی من در این سالها اعتماد آنها را جلب کرده است و در آن زمان من این اعتمادبهنفس را در خودم میدیدم که از پس مديريت یک مجموعة بزرگ تولیدی برآیم. سالها کار در اکثر بخشهای یک کارخانه، مرا برای پذیرفتن چنین پستی آماده کرده بود.
وقتی صحبتها جدیتر شد، در جلسهای که تمامی سهامداران بودند، ضمن تشکر و قدردانی از من، برای کارهایی که تا آن موقع برای مجموعه انجام داده بودم، برای شروع کار در شرکت جدید، مسأله را اینچنین برایم شرح دادند:
ـ ما میخواهیم بزرگترین کارخانة بستهبندی در صنایعغذایی با پلاستیک چندلایه را تأسیس کنیم. این امر به سرمایهگذاری زیاد ارزی و ریالی نیاز دارد. ثبت یک شرکت جدید و با عنوانی خاص، برایمان اهمیت دارد. همچنین گرفتن مجوزهای لازم از ادارة صنایع و معادن و مجوزهای بهداشتی مربوطه بسیار مهم است. از همه مهمتر آنکه برای گرفتن وام از بانکها، باید توجیه فنی و اقتصادی منطقی و مناسبی تهیه و تدوین گردد.
تا آن لحظه فکر میکردم که آنها قرار است یک کارخانة آماده به تولید را به من تحویل دهند. کمی ترسیده بودم؛ کارهایی که آنها میگفتند را من تا آن روز انجام نداده بودم. آنها ادامه دادند:
ـ ماشینآلات باید از کشور آلمان خریداری شود و آموزشهای لازم برای نصب و راهاندازی آنها به کارکنانی که تا آن روز استخدام شدهاند، بایستی توسط آن شرکت آلمانی ارائه گردد. ما برای این کار نیاز به یک برنامة زمانبندی بسیار منسجم و پیچیده داریم و مدیریتی که مطابق برنامه پیش رود. این کار نیاز به یک بسیج فراگیر دارد، از سهامداران گرفته تا ...
ادامه دارد ...
از کتاب " تا مدیریت " نوشته رضا جوشن
برچسب: فصل سوم کتاب ریاضی هشتم,فصل سوم کتاب ریاضی نهم,فصل سوم کتاب دانش خانواده,فصل سوم کتاب رفتار سازمانی رابینز,فصل سوم کتاب ریحانه بهشتی,فصل سوم کتاب فیزیک اول دبیرستان,فصل سوم کتاب علوم دوم دبستان,فصل سوم کتاب اخلاق خانواده,فصل سوم کتاب هشتم,فصل سوم کتاب علوم اول راهنمایی,
نویسنده: مینا محمدپور
تاريخ: جمعه
16 مهر
1395 ساعت: 16:28