حدود دو ماه بر سر انجام امور استعفا، تسویهحساب، تخلیة منزل مسکونی و ... گذشت و بهموازات آن، من و همسرم به بررسی راههایی برای راهاندازی یک شرکت تولیدی پرداختیم. من به کارخانههای مختلفی که میشناختم یا از طریق دوستان معرفی میشدند، برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه سرمیزدم و همسرم هم راههای گرفتن وام و ... را بررسی میکرد.
پسانداز زیادی نداشتیم و همان مقدار کم را نیز برای رهن منزل جدید پرداخته بودیم. در همان روزها خبر باردار شدن همسرم را نیز شنیدم؛ با اینکه خوشحال شده بودم ولی نگرانیام را نیز نمیتوانستم مخفی کنم. اگر تا آن زمان مسئولیت یک نفر را داشتم ازآنبهبعد مسئولیت دو نفر بر دوشم بود. چندبار خواستم بروم و از مدیر اداره معذرتخواهی کنم یا واسطهای را پیش او بفرستم تا از حرفهای آن روز من بگذرد، ولی غرورم اجازه نمیداد و درضمن همسرم نیز مرا تشویق میکرد که تصمیم درستی گرفتهام و خاطرجمعم میکرد که او نیز سختیها را تحمل خواهد کرد.
در اواسط ماه دوم بود که به کارخانة یکی از دوستانم سرزدم تا در مورد لوله پولیکا که در آنجا تولید میشد تحقیق کنم. از دیدنم خوشحال شد و وقتی ماجرا را برایش توضیح دادم، پیشنهاد مدیریت کارخانة جدیدشان را به من داد که قرار بود در آن، اتصالات پولیکا تولید شود و گفت که اگر دوست داشته باشم، باید با سهامداران مجموعه صحبت کند.
پیشنهاد بسیار خوشایندی بود. حرفهای دکتر همدانی بهیادم آمد، با اینکه به آن فکر نکرده بودم، ولی همیشه در پسزمینة ذهنم بود و مرا وسوسه میکرد. آن روز فرا رسیده بود که من مدیریت یک مجموعة هفتاد نفری را برعهده بگیرم. بیدرنگ پذیرفتم و قرار شد تا اوایل هفتة بعدی، خبر نهایی را به من بدهد. همسرم هم از شنیدن این خبر خوشحال شد و وقتی از من در مورد حقوق و درآمدش پرسید، تازه یادم آمد که راجع به آن سؤالی نکرده بودم. به او گفتم که هرچه باشد، از آن اداره بهتر است.
ادامه دارد ...
از کتاب " تا مدیریت " نوشته رضا جوشن
برچسب: فصل سوم کتاب ریاضی هشتم,فصل سوم کتاب دانش خانواده,فصل سوم کتاب رفتار سازمانی رابینز,فصل سوم کتاب ریحانه بهشتی,فصل سوم کتاب فیزیک اول دبیرستان,فصل سوم کتاب علوم دوم دبستان,فصل سوم کتاب اخلاق خانواده,فصل سوم کتاب هشتم,فصل سوم کتاب ریاضی نهم,فصل سوم کتاب علوم اول راهنمایی,
نویسنده: مینا محمدپور
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 9:03