برای اینکه سهامداران نگویند دوباره سریع تصمیم گرفتی، دو روز دیگر را گذراندم و در روز سوم با دفتر هیأتمدیره تماس گرفتم. منشی دفتر وقت ملاقاتی را برای ساعت 9 شب همان روز برایم درنظر گرفت. با خودم گفتم که آنها نیز با اینکه از من خیلی پیرترند، ولی تا دیروقت کار میکنند. تازه آنها علاوهبر کارهای تجاری خود، ساعاتی از روز را بهعنوان هیأت امنا یا خیرین شهر به سازمانهای مردمی و ... اختصاص میدادند و بعدها بهقول یکی از آنها متوجه شدم که برکت اصلی کسبوکارشان بهخاطر همین امور است، درحالیکه من تا آن روز به فعالیتهای اجتماعی اهمیتی نمیدادم.
ساعت 9 شب جلسه شروع شد. در ابتدا من از حسناعتماد آنها تشکر کردم. سهامدار پیر به من چشمکی زد و احساس خرسندی نمود. بعدها متوجه شدم که او به دوستم گفته بوده که این حرفها را به من بزند و درواقع همة سهامداران از اتفاقاتی که افتاده بود آگاه بودند و جلوی من نقش بازی میکردند. من چنین هماهنگیای را در یک کار گروهی، آن هم از افرادی مسن، تاکنون ندیده بودم و وقتی به جریان پی بردم، فهمیدم که آنها برای رسیدن به اهدافشان چقدر زیرکانه، با سیاست و هماهنگ عمل میکنند.
ادامه دارد . . .
از کتاب " تا مدیریت " نوشته رضا جوشن
برچسبها: تا مدیریت, رضا جوشن, مربی بهره وری
|+| نوشته شده توسط رضا جوشن در |
برچسب:
نویسنده: مینا محمدپور
تاريخ: شنبه
13 خرداد
1396 ساعت: 14:38