خرید بک لینک

✍رضا جوشن

مقدمه:

سالها پیش از این در کشورمان، ایران، واژه "پیشه" بجای شغل یا کار استفاده می شده و در واقع اکثریت قریب به اتفاق افراد اجتماع مهارت خاصی را آموخته و بر همان اساس راه مشخصی را در پیش می گرفتند و مفهوم کارمندی نیز در بین آنها جاری و ساری نبوده است؛

در حقیقت، در آن روزگاران هر فردی می دانسته که چه کار مهمی را انجام می دهد و بر مأموریت خود در زندگی اشراف داشته است. همه می دانستند که مخارج زندگی خود را می بایست خود تأمین کنند و حتی زنان خانه دار هم بر این امر آگاهی داشته اند که چه جایگاه و تأثیری در زندگی خانوادگی خود دارند بطوریکه کدبانوگری در آن روزگار یک صفت شایسته برای زنان بوده است.

بعد از ایجاد و توسعه حکوتها و دولتها بشکل امروزی، واژه کار و کارمند بیشتر جلوه نمود و نظام استخدام و حقوق بگیری جای پیشه ها را گرفت؛ شاید این نظام که در ابتدا توسط دولت ها و بعد از آن توسط شرکت ها و کارخانه ها مطرح گردید و سیستم استاد و شاگردی را کنار زد، در آن شرایط و برای آن زمان مناسب و مؤثر بوده باشد، اما متأسفانه ادامه این نظام تا قرن حاضر و در دنیای تکنولوژیک امروزی ، بسیاری از شرکت ها و سازمان ها را در کشور دچار مشکل و حتی بحران نموده است تا جائیکه مجدداً مباحث و مفاهیم مربوط به کار آفرینی مطرح و پررنگ گردیده و حتی واژه کارآفرینی درون سازمانی نیز با هدف ارتقاء بهره وری در شرکتها و سازمانها مورد توجه قرار گرفته است.

از طرفی یکی از معانی واژه " کار" در لغت نامه معین، "گرفتاری و دشواری" و در برخی لغت نامه های معتبر دیگر، "جنگ و ستیز" معنا شده است که کاربرد آن در کلمه " کارزار" دقیقاً روشن کننده همین موضوع است؛ و یا واژه "شغل" که از "مشغول بودن و وظیفه" نشأت می گیرد و نشان از "اجبار" دارد!

بنابراین کلماتی مثل کار و شغل، هیچگاه نمی توانند در معنا (و به ویژه به لحاظ بار روانی که با خود دارند) بجای پیشه مورد استفاده قرار گیرند.

در واقع در پیشه وری اصل بر این است که فرد بینش لازم را برای انجام کار دارد و فلسفه و مأموریت اصلی خویش را درک نموده و می داند چه کار مهمی را در حال انجام است! و این بینش و نگرش فرد است که کمک می کند تا ایده ای را خلق نموده و آنرا تا مرحله رسیدن به سود، عملیاتی نماید. با این نوع نگرش، فرد نیازی به جنگیدن و یا انجام شغلی به عنوان وظیفه ندارد بلکه هر چه هست، ایمان است و باور و شکرگزاری و خدمت به دیگران.

همانطور که ادیسون گفت:

" من یک روز از عمرم را کار نکردم، بلکه هر چه بود، بازی بود و تفریح " !

ما هم در دین و در ادبیاتمان داریم که کار تفریح مرد است!

بنابراین با این مطلب می خواهم دیدگاه و نگرش جوانان به مقوله کار را عوض کنم

و به آنها بگویم، اینطور که نسل قبل راجع به کار و اشتغال و آمار بیکاری گفته اند، اینچنین نیست!

این آمارها و باورها، مردم ما را ترسانده و اکثرا وحشت زده به دنبال اخذ مدرک و استخدام هستند!

اول مأموریت خود را پیدا کنیم:

هدف زندگی، کار کردن نیست

بلکه کار، وسیله ای است که ما از آن طریق بتوانیم مأموریتمان را در زندگی انجام دهیم و از آن طریق امرار معاش هم بکنیم

مأموریت همه ما هم این است که برای انسان ها و جامعه، مؤثر باشیم

برای پیدا کردن شغلی متناسب با مأموریت، چهار ویژگی را می توان در نظر گرفت:

1 - علائق

(فعالیت هایی که از انجامش خسته نمی شویم

در ما شور و هیجان و اشتیاق ایجاد می کند

می توانیم برای انجامش، تمرکز کنیم و وقتی داریم انجامش می دهیم، هیچ چیز دیگری حواسمان را پرت نمی کند

حرف مردم یا سنتها، محدودیت ها یا هیچ چیز دیگری جلوی انجامش را نمی گیرد)

2 - توانمندی ها

(فعالیت هایی که در آن استعداد داریم

اصولا خوب انجامش می دهیم

همه، ما را با آن استعداد و توانمندی می شناسند و تشویقمان می کنند

تا حدی برای انجامش ادعا داریم !

تذکر: تحصیلات می تواند قسمتی از این موضوع باشد. فقط همین!)

3 - برای گروهی از جامعه مؤثر باشد

(برای اینکه محصول یا خدمات ما باید خریدار داشته باشد

ارزشی را خلق کند

نیازی از آن گروه را برآورده کند

یا کاری را برایشان آسان تر کند)

4 - الهامات درونی (ندای درونی

احساس درونی

وجدان

دل

آن چیزی که همیشه به عنوان آرزو به آن فکر می کنیم یا در رؤیاهایمان هست)

برای موفقیت، دو مهارت (تخصص) را یاد بگیریم:

این مأموریت، هویت ما را شکل می دهد

و اگر هویت خود را بر اساس وضعیت موجود جامعه یا بر اساس سطح توقعات جامعه کنونی، مردم و اطرافیان بچینیم، قطعا عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از بین می بریم

و اگر اکثر افراد در جامعه دچار این عارضه شوند، خودباوری عمومی در کشور به شدت پایین می آید!

و نامنی و نا امیدی در جامعه همه را فرا می گیرد.

چرا؟ دلیل با یک مثال:

یک فرد فوق لیسانس را در نظر بگیرید که به زعم خودش مجبور شده است برای منشی گری در شرکتی استخدام شود. این فرد از همان ابتدا از سر اجبار این شغل را پذیرفته در حالیکه خودش را مستحق شغل بهتری می دانسته! او بر اساس همین باور، کارش را خوب و درست انجام نمی دهد و انگیزه ای هم برای یادگیری بیشتر و ارتقای مهارتهایش از خود بروز نمی دهد و همه اینها در حالیست که ما واقعا در کشور، منشی حرفه ای نداریم! مسلم هست که این فرد برای جامعه و خودش نمی تواند مفید و مؤثر باشد و . . .

راه حلش این است که ما دو مهارت را یاد بگیریم تا بتوانیم موفق شویم:

  • مهارت اول، همان تخصصی است که به عنوان شغل ما خواهد بود (مثلا نجاری یا پزشکی یا . . . )
  • مهارت دوم، مهارت های مدیریتی هست: (مهارت های مدیریتی عبارتند از: شناسایی مشتریان، مهارت های ارتباطی مؤثر، کار کردن با پول و سرمایه، بازاریابی و بازار سازی و فروش، مدیریت و شرکت داری، و . . . )

کمی خلاقیت و پشتکار لازم است:

این موارد هیچ ربطی به میزان تحصیلات و نوع تحصیلات یا نوع دانشگاه و دبیرستان و هنرستان ندارد:

مثلا یک کارشناس ادبیات یا تاریخ یا جغرافیا یا جامعه شناسی اگر به سفر و به ارتباط با مردم علاقمند باشد می تواند آموزش های گردشگری و تور لیدری را ببیند و در این زمینه فعالیت کند (مثل آقای عباس برزگری در روستایی در استان فارس)

و بقیه مسیر موفقیتش بر می گردد به اینکه

  • چقدر به روز باشد (مطالعه / اینترنت / . . . ) اطلب العلم من المهد علی اللحد (منظور یادگیری بوده نه مدرک)در کشورهای پیشرفته هم ابتدا تعیین می کنند می خواهند چه کار کنند و بعد می روند در رشته اش تحصیل می کنند! در واقع در کشور ما، فیلتر کنکور همگی را بدبخت کرده است.
  • چقدر تلاش کند
  • چقدر مهارت های ارتباطی بلد باشد
  • چقدر بتواند کارش را مدیریت کند

من باطریسازی را می شناسم که با شاگردی کردن، باطریسازی را یاد گرفت

سپس با یک گوشی موبایل کارش را شروع کرد و به هر کس می رسید شماره اش را می داد و می گفت هر جای شهر ماشینتان خاموش شد فقط کافیست با من تماس بگیرید

او بعد از دو سال ده نفر کارمند داشت در مناطق مختلف !

او موفقیتش را مدیون خوشرفتاری و خوش قولی با مردم و کسب اعتماد مردم می دانست.

کلام آخر:

حضرت علی می فرمایند:

بزرگ فکر کن ، کوچک عمل کن ، همین الان شروع کن !

بنابراین ، توقعات خود را پایین نیاوریم اما از قدم های کوچک شروع کنیم

توقعات مان از خود را پایین نیاوریم

اما توقع از دیگران را به صفر برسانیم!

باورهای کهنه و دست و پاگیر هم برای خودمان ایجاد نکنیم:

مثلا چون من درس خوانده ام و دانشگاه رفته ام، پس هر کاری نمی کنم

یا چون من پزشکم پس بازاریابی نمی کنم

یا چون من دانشگاه فلان درس خوانده ام پس زیر دست فردی که در دانشگاه پایینتری بوده نمی روم

یا من چون فوق لیسانس دارم حاضر نیستم منشی شوم

یا شأن من این نیست و آن هست!

در حالیکه در کشورمان واقعا منشی حرفه ای نداریم!

بجای این باورها و خط قرمزها، حرفه ای شویم!

یک فوتبالیست حرفه ای فقط نباید فوتبال بداند ، بلکه مدیریت بر رفتارهایش ، نحوه برندسازی شخصی ، قرارداد بستن، ارتباط با مردم، حضور در شبکه های اجتماعی و . . . . را نیز باید بداند.


سال ها پیش ایده راه اندازی مرکز پیشآفرینی در شرکت فراروش صبا ایجاد شد که برای مطالعه بیشتر و مخاطبینی که برای این مرکز شناسایی شده بودند، می توانید اینجا را کلیک فرمائید.

برای شنیدن مصاحبه من با رادیو اقتصاد در روز سه شنبه مورخ 21 خردادماه 1398 اینجا کلیک فرمائید.

و برای دانلود کل برنامه ایستگاه 98 در رادیو اقتصاد در تاریخ مذکور، روی عکس زیر کلیک فرمائید:


اگر بعد از گوش دادن به فایل صوتی این مطلب، ابهامی در انتخاب و تعیین مأموریت یا شغل خود داشتید، و یا نیاز به مشاوره داشتید از طریق واتساپ می توانید به من پیام دهید.

برچسب: نویسنده: مینا محمدپور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 14:14

صفحه بندی