در دوران کودکی، مادربزرگی داشتم که این مصرع را زیاد زمزمه می کرد: "می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن"
یکبار مفهومش را پرسیدم که جوابم را اینگونه داد:
"یعنی حرف بدی نزنی که دوستانت را ناراحت کنی یا کار زشتی انجام ندهی که باعث آزار کسی شود؛ یعنی حرف ها قیمت دارند، هر حرفی را در هر جا و به هر کس نباید زد؛ آدم باید حرف های قشنگ و زیبا بزند تا دیگران دوستش داشته باشند و . . . "
فارغ از اینکه چقدر معنای این مصرع درست بیان شده بود یا نه و فارغ از اینکه برداشت نادرست از این شعر می توانست باعث آسیب هایی مثل مهر طلبی و یا تأئیدطلبی بشود، اما این جوابش همراه با لحن قاطع و مهربانش آنچنان بر جانم نشست که حدوداً چهار دهه آویزۀ گوشم بوده و مراقب بوده ام که با کلامم یا رفتارم باعث رنجش کسی نشوم.

بعد از آن دوران، مجدداً حدود دوازده سال پیش بود که در کتاب "حکایت دولت و فرزانگی "نوشتۀ "مارک فیشر" با اصطلاح "قدرت کلمات" آشنا شدم و مجدداً حرف های مادربزرگ برایم تداعی شد؛ خیلی برایم جالب بود، اینکه کلماتی که از دهان ما خارج می شود، قدرت دارند، وزن دارند و خیلی از وقتها می توانند جادو کنند، غوغا کنند!
آن موقع دیگر مشغول آموزش و مشاوره شده بودم
و بیشتر از قبل حواسم را جمع کردم که مراقب کلام
و حرف هایم باشم، چون کاملاً به تجربه هم دریافته بودم و مطمئن بودم که کلام کار خودش را می کند و اگر زیبا و بجا و با فکر حرف بزنم باعث روشنایی و آبادانی و اگر بیجا و زشت و بدون فکر حرف بزنم باعث دلگیری و تاریکی و ویرانی می توانم بشوم.
به خوبی درک کرده بودم که در هر جایگاهی که باشیم، کلمات کار خودشان را می کنند؛ فقط هر چقدر جایگاه اجتماعی مان بالاتر باشد، میزان و شدت آبادانی و ویرانی سخنان مان بیشتر خواهد شد.

امروز به طور اتفاقی، فیلم زیر بدستم رسید، یک سخنرانی با عنوان "قدرت کلمات" از آقای محمد قحطانی(Mohammed Qahtani) که به سبک سخنرانی های TED بود؛ کنجکاو شدم و این فیلم هفت دقیقه ای را دیدم.
پیشنهاد می کنم قبل از مطالعۀ مطلب، این فیلم را حتماً ببینید.
به جرأت می توان گفت اکثر جنگ ها و دعواها ، قهرها و تنش ها، دلیلش عدم آگاهی از مهارت های ارتباطی است!
ما بلد نیستیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم،
ما نمی توانیم با هم حرف بزنیم،
ما یاد نگرفته ایم از کنار هم بودن لذت ببریم،
ما نمی دانیم که حرف هایمان چقدر می تواند برای طرف مقابل سنگین و زجرآور باشد،
ما نمی توانیم درک کنیم که حتی احساسات مان (بدون بیان کلمات) هم می تواند به طرف مقابل فشار بیاورد،
یادمان نداده اند که زیبا حرف زدن، اصولی دارد ، مهارت می خواهد ، باید تمرین کنیم،
ما همدلی و درک کردن را یاد نگرفته ایم،
و ما نمی دانیم که طرف مقابل مان هم این چیزها را نیاموخته، به او هم کسی آموزش نداده و او هم با آزمون و خطا دارد در برابر ما رفتار می کند و پیش می رود.
متأسفانه در نظام آموزشی غلط و بیمار کشورمان، هیچ درسی در طول دوران تحصیل در این رابطه وجود ندارد و مردم باید خسارت آنرا در راهروهای دادگاه ها بپردازند!
از همه اینها بدتر آنکه ما حتی با خودمان هم درست و زیبا حرف نمی زنیم؛ بسیاری افراد را می شناسم که به خودشان هم توهین می کنند، خودشان را سرزنش می کنند، حرمت خودشان را هم نگه نمی دارند؛ حتی بیشترِ انتقادها را از خودشان می کنند؛ در واقع ما حتی دوست داشتن خودمان را هم بلد نیستیم!

بیایید از همین لحظه یک تصمیم کوچک بگیریم و با خود، عهدی ببندیم و آن اینکه از این به بعد روی تک تک کلماتی که قرار است از دهانمان خارج شود، اندکی فکر کنیم؛ اصلاً کار سختی نیست، فقط تمرین می خواهد. اصلاً مهم نیست مخاطب مان کیست؟ خودمان ؟ همسرمان؟ فرزندمان؟ مدیرمان ؟ کارمندمان؟ فروشنده؟ راننده تاکسی؟ همسایه؟ یا . . . ؟ هر کسی که باشد بگذاریم کلمات زیبا و شایسته از ما بشنود. باور کنیم که ما با کلمات و حرف هایمان روی احساسات مخاطب مان تأثیر می گذاریم؛ پس چه بهتر که احساسی خوب و مثبت از ما دریافت کند و خاطره ای خوش از لحظه هم صحبتی با ما در ذهنش نقش ببندد. دقت کنیم که حتی اگر جلوی آینه ایستاده ایم و مخاطب مان خودمان هستیم هم همین قواعد را رعایت کنیم.
از این به بعد وقتی خواستیم با کسی سخنی بگوییم، چندتا سوال را در ذهنمان با خود مرور کنیم:
- این حرف چه تأثیری ممکن است بر روی طرف مقابل بگذارد؟
- آیا با این حرفم، خوشحالش می کنم؟
- آیا این حرف می تواند تأثیر مثبتی برای من، خانواده، سازمان یا جامعه ام داشته باشد؟ اگر نه برای چه می خواهم بگویم؟
- آیا این حرف را جور دیگری یا با استفاده از کلمات دیگری نمی توانم بگویم که زیباتر و مؤثرتر باشد؟
- اگر این حرف را نزنم چه می شود؟
جواب این سوالات خیلی روشن به ما کمک می کند که آیا داریم درست و زیبا صحبت می کنیم و تأثیر مثبتی از خود بر جای می گذاریم یا نه.

از طرف دیگر ممکن است طرف مقابل سخنانی به شما بگوید که باعث رنجش شما بشود؛ لطفاً قبل از هر پاسخی، سوالات زیر را با خود مرور کنید و سپس پاسخ بدهید:
- آیا او الآن ممکن است از خودش یا گذشته اش یا چیز دیگری به جز من عصبانی باشد که اینطور صحبت می کند؟
- آیا حتماً همین الآن باید پاسخش را بدهم یا بهتر است با سکوت یا با یک شوخ طبعی کوچک، جوّ به وجود آمده را آرام کنم و در یک فرصت مناسب جواب بدهم که حرفم تأثیر بیشتری داشته باشد؟
- آیا الآن که او با حرفش باعث تنش در رابطه مان شده، واقعاً لازم است دقیقاً در همین لحظه بحث را ادامه بدهم تا به نتیجه برسم یا می توانم با هوشمندی و خلاقیت، بحث را عوض کنم یا به زمان دیگری موکول کنم؟
جواب به سوالات بالا به ما کمک می کند که رابطه را مدیریت کنیم و مدیریت رابطه باعث آرامش ذهن و روان ما می شود؛ و این امر با تمرین اتفاق می افتد.

یادمان باشد که خیلی از اوقات کسی که در تلاشیم تا در بحث ها شکستش بدهیم، شریکمان است؛ شریک عاطفی ، شریک زندگی ، شریک مالی، شریک کاری یا شریک اجتماعی مثلا یک همسایه.
آیا شریک شکست خورده دیگر به درد ما می خورد؟ آیا شریک شکست خورده دیگر برای ما همان شریک روز اول خواهد شد؟
شراکت باید مدیریت شود و این مدیریت باید توسط کسی که هوشمندتر است و آگاهی بیشتری دارد انجام شود.

به محض مواجه شدن با یک مشکل در ارتباطات خود، به فکر تغییر یا حذف مخاطب از رابطه نباشیم، بلکه راهکاری برای بهبود ارتباط پیدا کنیم، این کار ما را به بلوغ می رساند.

باور داشته باشیم که کلمات ما قدرتمندند و می توانند باعث آبادانی یا ویرانی مخاطب و رابطه شوند.
و به قول قدیمی ها، حرفها قیمت دارند؛ یاد بگیریم چه حرفی را به چه کسی در کجا و چگونه بگوئیم تا تأثیر مثبتی بر جای بگذاریم.
لطفاً لطفاً لطفاً شما همان شریک هوشمند و آگاه باشید تا ببینید که چقدر زندگی و روابط برای شما شیرین تر و دلچسب تر می شود.
برچسب:
نویسنده: مینا محمدپور