خرید بک لینک

✍رضا جوشن

سالها پیش، مشاور مدیرعامل یکی از شرکت های بزرگ در صنعت برق بودم؛

پس از مدت زمانی متوجه شدم که ایشان در همه فعالیت ها و در تمامی جزئیات حضور فعال دارند،

از طرفی هم دائما از کمبود وقت و مشغله زیاد و نرسیدن به امور شخصی و خانواده گله مند بودند.

بعد از مدتی، در یک جلسه خصوصی به ایشان گفتم که شما وقتی در تمامی تصمیمات حضور دارید و حتی بعد از تصمیم گیری هم ماجرا را قدم به قدم پیگیری می کنید طبیعی است که وقت کم می آورید.

پاسخ ایشان در آن مقطع باعث شد فی البداهه اصطلاحی را همانجا اختراع کنم که بعدها در کتاب تا مدیریت هم به این اصطلاح اشاره کردم.

ایشان پاسخ دادند:

در طول سال و به صورت روزمره همسرم خریدهای منزل را انجام می دهد اما وقتهایی که مهمان داریم من دلم شور می زند و خودم خریدها را انجام می دهم؛

پرسیدم وقتی همسرتان به صورت روتین، خریدها را انجام می دهند مسلما از قیمت ها و کیفیت و محل مناسب برای خرید اقلام، بیشتر از شما اطلاع دارند و علی القاعده باید خرید را بهتر از شما انجام دهند، اینطور نیست؟

جواب دادند: بله همینطور است اما من برای اینکه دلم آرام بگیرد خودم خرید می کنم!

اصطلاح فی البداهه من این بود که وقتی صحبت مان به اینجا رسید به آقای مدیر عامل گفتم شما دچار وسواس مدیریتی هستید!

وسواس مدیریتی از نظر من یعنی حالتی که یک مدیر فکر می کند برای اینکه کاری به نحو مناسب انجام گیرد باید خودش درگیر آن کار باشد حالا یا انجامش دهد و یا نظارت کاملا مستقیمی روی آن کار داشته باشد.

بعدها متوجه شدم فقط مدیران نیستند که دچار چنین وسواسی هستند بلکه افراد غیر مدیر هم ممکن است چنین عارضه ای داشته باشند که چند نمونه را خدمتتان عرض می کنم:

پدر یا مادری که در تمام تصمیمات، فعالیت ها و جزئیات مربوط به فرزندش در تمامی سنین دخالت می کند و نمی گذارد فرزندش، زندگی خود را تجربه کند.

در زمان دانشجویی در خوابگاه، افراد زیادی را دیدم که وقتی فشار والدین بالای سرشان نبود، دیگر درس نخواندند و کاملا معلوم بود که تا این مرحله را با فشار والدین آمده بودند.

همسری که در تمامی امور همسرش با بهانه هایی مثل مشارکت یا تفاهم یا همکاری دخالت می کند مثلا آقایی را می شناسم که معتقد است به خاطر راحتی همسرش، تمامی کارهای بیرون از خانه را انجام می دهد در حالی این آقا دانسته یا ندانسته با این کار، همسرش را از ارتباطات اجتماعی محروم ساخته است.

معلمی که در تمامی جزئیات درس خواندن شاگردانش و حتی شیوه مطالعه آنها دخالت می کند.

فردی که برای رسیدن به هدفش، اکراه دارد از دوستش کمک بخواهد و ترجیح می دهد همه کارهایش را به تنهایی انجام دهد.

اینها همه مثال هایی هستند از وسواس مدیریتی؛

در واقع کسی که وسواس مدیریتی دارد نمی تواند به دیگران اعتماد کند و کاری را به آنها بسپارد که این موضوع در مدیریت خودش را خیلی بیشتر نشان می دهد و باعث اختلالات و عوارض جبران ناپذیری در شرکت ها می شود.

زمانی یک منشی داشتم که نامه هایم را تایپ می کرد، یادم می آید که هر نامه ای که تایپ می شد، پرینت می گرفت و برایم می آورد و من در هر بار تصحیح نامه ها، تعدادی اصلاح انجام می دادم و شاید به جرأت بتوانم بگویم که برای هر نامه به طور میانگین، چهار یا پنج دفعه نامه تغییر می کرد تا جایی که به این فکر افتاده بودم دیگر نامه ها را برای تایپ به او ندهم و خودم تایپ کنم تا در وقت صرفه جویی شود!

اما بر اساس همین نظریه وسواس مدیریتی تصمیم دیگری گرفتم، یک روز صدایش کردم و گفتم من دیگر نامه را کنترل نمی کنم، لطفاً با مسئولیت خودت ارسالش کن؛ ابتدا می ترسید قبول کند اما به او اطمینان دادم که از عهده این کار بر خواهد آمد. جالب است که چند باری همان اوایل اشتباهاتی رخ داد اما در عوض سالها من از تایپ و اصلاح نامه ها آزاد شدم؛ در واقع تا وقتی که من نامه ها را اصلاح می کردم او از این بابت خیالش راحت بود که نامه ای دارای اشتباه به دست مشتری نمی رسد و بنابراین دقتش در تایپ کم می شد.

دو سه روز پیش دوستی از شیراز وویسی را برایم ارسال کردند شامل خاطره ای از زمان ساخت سد داریوش که دقیقا همین بحث را مطرح فرموده بودند؛

این وویس و فایل صوتی مطلب خودم را در ادامه گوش کنیم تا بعد از آن دلایل وسواس مدیریتی را خدمتتان عرض کنم:

برای گوش دادن به فایل صوتی مذکور، می توانید از طریق پادکست و یا کانال تلگرام با کلیک روی لینک مربوطه، اقدام فرمائید:

ضمن تشکر از جناب مرادی عزیز بابت ارسال این تجربه، در ادامه چند تا از دلایل وسواس مدیریتی را با هم مرور می کنیم و خیلی خوشحال خواهم شد اگر شما هم تجاربی از این دست دارید برایم ارسال فرمائید:

شاید اولین دلیلش ، ایده آل گرائی (کمالگرایی) باشد ، اصولا افراد ایده آلگرا و به ویژه مدیران ایده آلگرا چون می خواهند هر کاری بی نقص انجام شود ، جرأت نمی کنند کارها را واگذار کنند

دومین دلیلش می تواند بی اعتمادی باشد، افرادی که به سختی به سایرین اعتماد می کنند ، نمی توانند کارها را به دیگران بسپارند.

دلیل بعدی می تواند عدم اعتماد به نفس باشد، مدیری که بر اساس شایستگی ها و توانمندی هایش در این جایگاه قرار نگرفته باشد و دائماً در ترس و هراس از دست دادن جایگاهش باشد، به این دلیل که نمی خواهد بهانه ای به دست کسی بدهد تلاش می کند تا همه کارها را خودش به نحو احسن انجام دهد البته این مدیران هم تقریبا به سایرین بی اعتمادند و از آنها می ترسند و یا به همکاران خود شک دارند

این حالت در بین همسران هم زیاد وجود دارد ، فردی که به خودش اعتماد ندارد و دائماً در ترس از دست دادن همسرش هست، از این تیپ ویژگی ها برخوردار می شود و ذهنیتی وسواس گونه پیدا می کند

یک دلیل دیگر وسواس مدیریتی می تواند عدم مهارت های ارتباطی مؤثر باشد ، کسی که نمی تواند با دیگران ارتباط برقرار کند و خواسته اش را به آنها بگوید یا از آنها کمک بگیرد مجبور است همه کارها را خودش انجام دهد، این رفتار می تواند از کمرویی و رودربایستی و یا عدم عزت نفس نشأت گرفته باشد.

دلیل بعدی این است که برخی از افراد دوست دارند پر مشغله و شلوغ به نظر برسند و با این ویژگی ابراز وجود کنند، در واقع آنها با به نمایش گذاشتن پرمشغلگی، جلب توجه می کنند و از این امر لذت می برند؛ حتما دیدید افرادی را در دور و بر خودتان که هیچوقت برای مهمانی و تفریح و دورهمی های دوستانه یا خانوادگی وقت ندارند! در حالیکه این وقت نداشتن ها از عدم مدیریت است و نه مدیریت!

یک دلیل دیگر هم بر می گردد به ذهنیات و باورهای مدیران از افرادشان، بسیاری از مدیران بر این باورند که ما همکاران خوب و توانمندی نداریم که از پس کارها بر بیایند و در نتیجه من مجبورم جور آنها را بکشم؛ همچنین والدینی که در خصوص هوش یا توانمندی فرزندشان چنین باورهایی دارند؛

این مدیران غافلند از اینکه اولاً اصولاً چنین باورهایی فقط یک ذهنیت است و لزوماً درست نیست! ثانیا وظیفه استخدام درست و توانمندسازی افراد بر عهده مدیر است و ثالثا مدیر است که باید با توجه به شرایط و وضعیت فعلی همکارانش از آنها همکاری بگیرد. در رابطه با فرزندان هم موضوع به همین شکل است، هر انسانی دارای توانایی ها و استعدادهایی است که می تواند کشف و استخراج شود و این اصلا بهانه خوبی نیست که ما بدلیل کم هوشی یا ناتوانی فرزندمان، او را هر روز ناتوان تر کنیم.

و دلیل آخرش هم می تواند این باشد که فرد از مدیریت و مهارت های مدیریتی بویی نبرده باشد و آگاهی و تجربه لازم را نداشته باشد، مدیری که مدیریت نداند طبعاً سیستم دادن به سازمانش را انجام نمی دهد و مسلماً به درستی نمی تواند با شاخص گذاری، سیستمش را ارزیابی کند در نتیجه مجبور است خودش بالای سر همه کارها باشد.

دقیقا مثل معلمی که بجای امتحان و ارزیابی بخواهد از میزان مطالعه دانش آموزانش سر در بیاورد.

اما وسواس مدیریتی تنها یک ویژگی بد مدیریتی نیست بلکه خودمان ، خانواده مان و سازمان مان را دچار عوارضی می کند که برخی از آنها هیچ درمانی هم ندارند؛ من در ادامه به سه مورد از مهمترین عوارض این ویژگی اشاره می کنم:

یکی از مهمترین عارضه های ناشی از وسواس مدیریتی این هست که افرادی که با ما یا در کنار ما و یا برای ما کار می کنند هیچوقت قوی نمی شوند ، در واقع فردی که وسواس مدیریتی دارد قادر نیست دیگران را توانمند سازد. بنابراین همیشه اطراف آنها پر است از افراد ضعیف. افراد قوی هم در کنار چنین فردی طاقت نمی آورند و نمی مانند.

عارضه بعدی این ویژگی این هست که چنین مدیرانی، اصولاً همیشه شلوغ و پر مشغله هستند و بنابراین نمی توانند به امور شخصی و خانوادگی خود برسند، این در حالیست که زندگی ما چند بعدی است و نه تک بعدی.

مدیران زیادی را می شناسم که از علائق شخصی خود دست کشیده اند و وقتی برای توسعه فردی خودشان ندارند و یا زمانی برای تفریح در کنار خانواده شان ندارند. چرا؟ چون سرشان شلوغ است. چرا؟ چون همه کارها را خودشان باید انجام دهند. چرا؟ چون گرفتار وسواس مدیریتی هستند.

عارضه مهم سوم هم این است که در کنار مدیرانی که وسواس مدیریتی دارند، افراد دیگر هیچ مسئولیتی به عهده نمی گیرند و همیشه منتظرند تا آقا یا خانم مدیر بیاید و تصمیم بگیرد.

من معتقدم بهترین و زیباترین یادگاری یک مدیر در سازمان این است که در زمان رفتنش چندین جانشین لایق و شایسته از همان سازمان یا همان واحد آماده برای آن جایگاه باشند.

همانطور که بهترین میراث یک پدر یا مادر این است که فرزندش بدون او هم بتواند استوار و مستحکم ، مؤثر و پر افتخار در جامعه ادامه دهد.

افراد بهره ور هدف گذاری می کنند و برای رسیدن به اهدافشان از دیگران کمک می گیرند.

شاید همه کارها عالی و بی نقص پیش نرود اما در عوض شما کلی وقت صرفه جویی کرده اید و با توجه به توانمندسازی و مسئولیت پذیری افرادتان، در نهایت برآیند و حاصلش مثبت خواهد بود.

راهکار عملی آن هم این است که از همین امروز شروع کنید؛ شاید ابتدا مقداری آرامش ذهنیتان به هم بریزد، اما بعد از مدتی نتایجش را که ببینید، خیالتان آرام می شود؛ و این اصل را هم بدانید که افراد وقتی کاری را به آنها بسپارید احساس ارزشمند بودن و مؤثر بودن می کنند و انگیزه آنها افزایش می یابد؛

پس نترسید و شروع کنید.

برچسب: نویسنده: مینا محمدپور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 14:14

صفحه بندی