الان در خردادماه هستیم ؛ فصل امتحانات
و بسیاری از شما، در خصوص درس خواندن فرزندانتان سخت گیری های خاص خودتان را دارید یا همسرتان این ویژگی را دارد.
(اگر حوصله مطالعه ندارید، فایل صوتی این مطلب در آخر همین پست قابل گوش دادن است
)
یکی دو سال پیش پسر من که آن موقع حدودا 12 ساله بود رفته بود در محوطه پایین ساختمان که با دوستانش فوتبال بازی کند، در آن مدت دائما همسرم صدایش می کرد که بازی را تمام کند و بیاید خانه برای درس خواندن.
از یک طرف به همسرم حق میدادم که نگران آینده فرزندمان باشد و از طرف دیگر یک چیزی در دلم می گفت بچه ها حق دارند که بخواهند بازی کنند.
این موضوع حسابی فکرم را درگیر کرده بود تا اینکه بالاخره به همسرم اینطور گفتم:
ما در تلاشیم تا فرزندمان طوری درس بخواند که در آینده در یک رشته خوب و در یک دانشگاه خوب بتواند ادامه بدهد و یک شغل خوب پیدا کند
و بعد از اینکه در شغلش پیشرفت کرد آن موقع در سن مثلا 50 سالگی بخواهد
بردن و باختن را تجربه کند
شکست را لمس کند و . . .
تازه باید یکی مثل من را دعوت کند که کار تیمی به او و همکارانش درس بدهد
خلاقیت و هوش هیجانی بخواهد یاد بگیرد
تلاش کند که در آن سن و سال مهارت های زندگی ، مدیریت خشم ، مدیریت استرس ، مهارت های ارتباطی مؤثر را آموزش ببیند.
که اصولا هم خیلی نمی تواند برایش اثربخش باشد و تغییری در آن بوجود بیاورد
چرا نگذاریم که فرزندانمان در همین بچگی با هم سن و سالهای خودشان این ها را یاد بگیرند و تجربه کنند
من مدیران زیادی را دیدم که در یک رشته خوب درس خواندند و از یک دانشگاه خوب فارغ التحصیل شدند ولی الان نمی توانند با همسر یا همکارانشان ارتباط موثر و سازنده ای داشته باشند.
بگذاریم بچه ها در همین سن و سال بچگی اصول و مهارت های زندگی را یاد بگیرند حتی اگر این باعث بشود که بجای رشته و دانشگاه درجه 1 به رشته و دانشگاه درجه 2 بروند.
اصلا منظورم کم ارزش کردن درس و مطالعه و دانشگاه نیست
بلکه می خواهم بگویم که مهارت های زندگی هم به همان اندازه مهم و در زندگی ما تاثیرگذار است.
وگرنه همه ما می دانیم که همه بچه ها و یا همه آدمها مثل هم نیستند و چه بسا افرادی که هم به مدارج فوق العاده تحصیلی و شغلی رسیدند و هم مهارت های زندگی را بخوبی درک کردند و زندگی های شاد و موفقی هم دارند.
و اگر فرزند شما به هر دوی این ها به موازات، توجه دارد که خیلی هم عالیست.
اما اگر قرار، به اولویت بندی باشد، اهمیت مهارت های زندگی مثل مهارت های ارتباطی و کنترل خشم و هدفگذاری و مدیریت استرس کمتر از اهمیت درس خواندن و مطالعه نیست.

ما جامعه شاد و خوشحالی نیستیم یعنی شادی را بلد نیستیم !
بیایید این روند را قطع کنیم و نگذاریم به نسل بعدی منتقل شود
ما بدلایل زیادی یاد نگرفتیم آرام و شاد و با کیفیت زندگی کنیم اما بچه های ما این حق را دارند که خوشحال زندگی کنند.
بیایید بچه ها را با جنگلی از بایدها و نبایدها و درس خواندن ها و بازی نکردن ها در یک نظام آموزشی بیمار مواجه نکنیم.
بیایید استرس ها و نگرانی ها و نا امنی های خودمان را با اصرار و فشار برای درس خاندن شان نخواهیم که آرام کنیم.
و باور کنیم که این یک جور تجاوز به حقوق بچه هاست.
قبول کنیم که معدل 18 یا 19 هم خوب است و بدنبال معدل 20 بودن فقط و فقط برای ارضای حس کمال گرایی خودمان است و نه شادی و موفقیت بچه ها.
هنر اصلی ما توی دنیای امروز این است که محیط شادی را برای خانواده هایمان فراهم بکنیم و روش های شاد بودن و موفق شن را به بچه هایمان بیاموزیم
ما باید به آنها یاد بدهیم که درس خواندن و تحصیلات، ابزاریست برای داشتن یک زندگی شاد و موفق و خود درس خواندن هدف اصلی زندگی نیست.
امیدوارم به روزی برسیم که شاد بودن یک ارزش تلقی شود.
امیدوارم به روزی برسیم که والدین خودشان را صاحب اختیار بچه هایشان ندانند تا بچه ها با خیال راحت و بدون دغدغه و فشارهای اطرافیان بتوانند رشته و شغلشان را بر اساس علاقمندیهایشان انتخاب کنند.
امیدوارم به روزی برسیم که ما پدر و مادرها به این درک برسیم که شخصیت سالم و روان سالم بچه هاست که باعث میشود آنها بتوانند با انسان های دیگر ارتباط برقرار کنند، خانواده های با کیفیتی بسازند، و با شادی در جامعه زندگی کنند و شغل دلخواهشان را پیدا کنند، شغلی که عاشقش باشند.
و در این صورت است که احتمال موفق شدنشان هم خیلی خیلی بیشتر می شود.
و نکته آخر اینکه از نظر من پدر یا مادری که به بهانه آینده فرزندش برای درس خواندن یا هر چیز دیگری به او فشار شدید می آورد، حتما خودش دچار اضطراب ها و نگرانی های شخصی و درونی است که اگر با آگاهی و تمرین نمی تواند مدیریتش کند باید کمک بگیرد.
بهره ور باشید
برای گوش دادن به فایل صوتی این مطلب، می توانید از طریق پادکست و یا کانال تلگرام با کلیک روی لینک مربوطه، اقدام فرمائید:
برچسب:
نویسنده: مینا محمدپور