در ابتدا می خواستم عنوان این مطلب را " کرونای نازنین " بگذارم، اما فکر کردم اگر کسی عزیزش را بخاطر این ویروس از دست داده باشد به خاطر این نامگذاری از من متنفر خواهد شد و برای همین، عنوان را به "کرونا، خوب یا بد" تغییر دادم؛ اگر شما مشکلی با کرونا نداشته اید لطفا همان کرونای نازنین تصور کنید![]()
دیروز به خاطر کرونا در منزل کنار خانواده نشسته بودم و فکر می کردم که من یک عمری در آموزشها گفته ام، بهره وری یعنی گرفتن بهترین نتیجه از شرایط موجود و یکی از ابعاد آن این است که بتوانیم هر چیزی را از جنبه مثبت ببینیم تا بتوانیم نتایج بهتری بگیریم؛ بنابراین رفتم در قسمت دفترچه یادداشت موبایلم و شروع کردم به نوشتن جنبه های مثبت کرونا و فراگیرشدنش در کشور!
موارد زیر را نوشتم و می دانم که شاید همه شما با همه این موارد موافق نباشید، بنابراین می توانید این لیست را برای خودتان کم و زیاد کنید:
1) کرونا باعث شد ما در خانه کنار هم بمانیم؛ خیلی از افراد به بهانه های مختلف از خانواده خود فرار می کنند، آنها نمی توانند از کنار هم بودن لذت ببرند و بلد نیستند وقتی کنار همدیگر هستند چگونه باید با هم رفتار کنند! بنابراین کرونا می تواند فرصت خوبی باشد که اعضای خانواده دوباره به هم نزدیک شوند و تمرین کنند که راجع به چه چیزهای مشترکی می توانند با هم صحبت کنند بدون اینکه تنش و دعوایی رخ دهد.
و اگر فردی ترجیح می دهد در این شرایط هم در خانه و کنار خانواده اش نماند و به هر بهانه ای شده از خانه بیرون بزند ولو به قیمت جانش! این می تواند نشانه ای باشد برای اینکه باید یک بازنگری اساسی در ارتباطش با اعضای خانواده بکند؛ این خودش یک تست روانشناسانه و مشاوره خانواده هست از نوع مجانیش!
2) قدر اینترنت را بیشتر دانستیم
کرونا باعث شد قدر منابع در اختیارمان را بیشتر بدانیم؛ اگر اجداد ما به خاطر وبا و حصبه و طاعون و سل جانشان را سریع و به راحتی از دست می دادند، این ماجرا در زمان ما خیلی تغییر کرده است، ما می توانیم خطر را به همدیگر اطلاع دهیم، ما می توانیم اخبار و مطالب آموزشی را جستجو کنیم، ما می توانیم در خانه بمانیم و هر چیزی را سفارش دهیم، ما می توانیم با هم در ارتباط باشیم تا حوصله مان سر نرود، حتی تصورش هم سخت است اگر چنین ویروسی آمده بود و ما تلویزیون، اینترنت، بیمارستان و این همه پزشک و پرستار دلسوز نداشتیم؛ فاجعه ای می شد برای خودش. . .
علاوه بر آن این کرونا، برای خیلی ها شد فرصتی برای اینکه کسب و کارشان را سریعتر از طریق اینترنت و به صورت مجازی ارائه دهند؛ افراد زیادی را می بینم که مدت ها بود تصمیم داشتند کارشان را به صورت مجازی در بیاورند و به دلیل مشغله های روزمره، وقتش را پیدا نمی کردند و الآن دارند به این سمت حرکت می کنند و احتمال می دهم بعد از کرونا هم این روند را ادامه دهند.
3) فرصتی برای تفکر اتفاق افتاد
اساتید دانشگاه، برنامه ای دارند به نام فرصت مطالعاتی؛ فرصت مطالعاتی هر چند سال یکبار به آنها داده می شود تا در یک کشور پیشرفته و در یک دانشگاه خوب بتوانند فقط مطالعه کنند و خودشان را ارتقاء بدهند، خوشبحال آن اساتیدی که از این فرصت ها به بهترین شکل ممکن استفاده می کنند؛ کرونا هم این فرصت را برای ما ایجاد کرده استرصتی برای تفکر و توسعه و ارتقاء
اگر ما نمی توانیم از این فرصت، درست و حسابی استفاده کنیم، این دیگر تقصیر دولت و آمریکا و آموزش و پرورش و فرهنگ و . . . نیست! فرض کنید از همین امروز تا پایان تعطیلات نوروز باید در خانه بمانیم و به نحوی زندگی را سپری کنیم؛ حالا کسی که پول دارد راحت تر و کسی که ندارد یه مقدار سخت تر، اما به هر حال فرض کنید قرار است و مجبوریم همه ما برای یک ماه در خانه بمانیم؛ برنامه های شما برای این فرصت اجباری چیست؟
اساتید موفق دانشگاهی از فرصت های مطالعاتی شان به بهترین نحو ممکن استفاده می کنند و این تفاوت آنها با سایر اساتید می شود؛ ما از این فرصت چگونه می خواهیم استفاده کنیم؟
امروزه تقریبا آموزش هر چیزی که بخواهید، به صورت رایگان در اینترنت پیدا می شود؛ مگر اینکه ندانید چه آموزشی می خواهید و یا معتقد باشید به آموزشی نیاز ندارید!
خوشبحال کسانی که در این فرصت مثلا یک ماهه، برای خودشان یک برنامه توسعه و یادگیری ترتیب می دهند:
یادگیری زبان
یادگیری موسیقی
یادگیری مهارت های فردی مثل مدیریت زمان
یادگیری بورس و سواد مالی
یادگیری مهارت های ارتباطی
یادگیری شطرنج
یادگیری . . .
یادگیری هر چیزی که می تواند زندگی شما را بهتر یا قشنگتر کند!
به جز یادگیری های فوق، خیلی ها در این ایام شروع می کنند به مطالعه کتاب هایی که در این چند ساله خریداری کرده اند و هیچ وقت فرصت خواندنش را نداشته اند.
یا تمام کردن برنامه های عقب افتاده و خیلی چیزهای دیگر از این قبیل
حتی اگر هیچکدام از اینها اتفاق نیفتد، کرونا فرصتی به ما داد تا به دور از هیاهوی روزمره، یکجا آرام بنشینیم و تفکر کنیم و ببینیم در کجا ایستاده ایم و از خودمان چه می خواهیم!
در هر صورت خوشبحال آنها که از این فرصت اجباری، بهترین و بیشترین بهره را برای رشد و توسعه خودشان برده اند (منظورم آنها که ماسک را گرانتر فروخته اند نیست
)
4) کرونا، دوستی ها و امید را یادآوری کرد
یک دوست دبستانی که سالها از او بی خبر بودم در اینستاگرام مطلبی راجع به کرونا برایم فرستاد و در ادامه اش برایم نوشت، رضاجان مراقب خودت باش!
آخ که چه کیفی داد، حسابش را بکنید دوستی که حدود سی و پنج سال پیش روی یک نیمکت بودید برایت ابراز نگرانی بکند! این دقیقا همان چیزی است که جامعه ما به شدت به آن نیاز دارد.
به همراه ارسال مطالب هشداردهنده، عده ای هم بودند چه از پزشکان و متخصصان و چه از مردم عادی که دائماً در تلاشند به بقیه امید بدهند؛ مطالبی ارسال می کنند که نترسید؛ ما کرونا را از پا در می آوریم؛ آمار تلفات پایین است؛ و . . . این ها هم خیلی شیرین است، برای لحظاتی خیال آدم را آسوده می کند تا مطلب بعدی که به دستمان می رسد.
این دوستی های و امیدها را خیلی می پسندم، آدم را سرشار از احساس و هیجان می کند؛ آدم قدرت پیدا می کند؛ چقدر زیادند افرادی که آدم را دوست دارند و سلامتی تو برایشان مهم است و برایت مطلب می فرستند. دمشان گرم
5) کرونا باعث شد بفهمیم آنقدرها هم مهم نیستیم
چقدر همیشه با عجله می دویدیم؟ فرزندمان می گفت بابا لطفا بند کفشم را برایم ببند و ما درحالیکه با عجله دور می شدیم جوابش دادیم بگو مادرت ببندت برایت، من دیرم شده
یعنی ترافیک های صبحگاهی اتوبان ها بخاطر هیچ بوده؟ نه! قطعا نه! اما آنقدر هم که ما فکر می کرده ایم مهم نبوده
نمی دانم این حس و حال را برای چند روز دوست دارم یا می توانم همیشگی اش کنم؟ اما هر چه که هست کندشدن زندگی را دوست دارم
ایندفعه اگر فرصتش را به من بدهند حتما بر می گردم و بند کفش های پسرم را با آرامش و دقت بیشتری می بندم تا با غرور پسرانه اش همراهم بیاید و قدم هایش را با قدم هایم هماهنگ کند و با هم بخندیم؛ شاید پسرم از سرویس اداره مهمتر باشد. شاید آنقدرها هم که فکر می کنم مهم نباشم!
6) . . . .
کرونا خوبی های زیادی داشت، اما نگرانم از حوصله خوانندگان محترم این مطلب خارج باشد، خوشحال خواهم شد اگر نظرات و پیشنهادات خود را در قسمت نظرات در زیر همین پست درج فرمائید.
از توجه و ارتباط شما دوست عزیز ممنون و سپاسگزارم
برچسب:
نویسنده: مینا محمدپور