کارگاه های آموزشی ویژه ماه مبارک رمضان
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:38
با توجه به نزدیک شدن ماه مبارک رمضان از یک سو و از طرف دیگر استقبال شرکت ها و سازمان ها از سمینارها و کارگاه های آموزشی نیم روزه آقای رضا جوشن که به صورت کاربردی و انگیزشی ارائه می گردد، بدین وسیله آمادگی این شرکت برای برگزاری عناوین آموزشی زیر از 6 خردادماه لغایت 4 تیرماه 1396 با هدف استفاده بهینه
ترمیم روابط سازمانی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:38
سمينار "ترميم روابط سازماني" توسط آقاي رضا جوشن طراحي و آماده ارائه در شرکت ها و سازمان ها گرديده است. امروزه، شرکت ها و سازمان ها بر پايه انسان ها، دانش و ارتباطات آنها مديريت مي شوند و اگر در شرکتي، روابط بين انسان ها و يا ارتباطات بين دو يا چند واحد شفاف و روان نباشد، قطعاً آن شرکت براي دستيابي ب
فصل سوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت سوم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 16:29
الآن بهطور دقیق بهیاد نمیآورم که به سؤالات آنها چه پاسخهایی دادم، تنها میدانم که نهایت سعی خودم را کرده بودم که در مصاحبه قبول شوم، چراکه مسئولیت فرزندم برایم خیلی مهم بود.بعدها متوجه شدم که این آقایان جزو سرمایهداران بودند و تعداد زیادی شرکت و کارخانه داشتند. دوست من هم مدیرعامل یکی از شرکتهای آنها...
فصل سوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت چهارم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 16:28
خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را از آن روزها بهیاد دارم. در آنجا کار بسیار سختتر از ادارة دولتی بود؛ سهامداران از کمترین میزان پول بهراحتی نمیگذشتند، در مقابل آنها برای هر فعالیتی باید توجیهی منطقی و اقتصادی داشته باشی. اين درحالي بود که من خودم را يک مديراجرایي ميدانستم و بهشدت از مسائل و مباحث بازرگان...
فصل سوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت پنجم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 16:28
بعد از ده سال کار در آن شرکت، روزی یکی از صاحبان سهام به من گفت که میخواهند شرکت دیگری تأسیس کنند و پیشنهاد مدیرعاملی مجموعة جدید را به من داد. من هم با کمال میل پذیرفتم. با خود فکر کردم که کارایی من در این سالها اعتماد آنها را جلب کرده است و در آن زمان من این اعتمادبهنفس را در خودم میدیدم که از پس ...
فصل دوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت پنجم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
با تشکر از آقای اشکان که برای آگاه کردن شما تمام واقعیات را در کمال صداقت گفت و دلیل ملاقات دوبارهاش با من را نیز عنوان کرد. بچهها برای من خیلی جالب بود که حمید از آبدارچی دانشکده نیز یاد کرد، چراکه او در لحظهای سخت با یک لیوان چایی، محبت خودش را نشان داده و خدمتی که از دستش بر می آمده را انجام داده...
فصل دوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت ششم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
احساس میکردم بهترین جملات زندگیام را میشنوم. فکر کردم دیگر نیازی ندارم بعد از کلاس، وقت استاد را بگیرم اما اینها جملاتی بودند که واقعاً نیاز داشتم بشنوم و از شنیدن آنها سیر نمیشدم. چنان سکوتی بر کلاس حاکم شده بود که تا آن روز در هیچ کلاسی ندیده بودم. استاد ادامه داد: ـ شما بهترینهای این مملکت هستید ...
فصل دوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت هفتم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
گفتم: ـ استاد بهغیر از مواردی که در کلاس گفتم، چیز دیگری نیست که بخواهم بگویم. راستش با صحبتهای شما خیلی حالم خوب شد، ولی نمیدانم از کجا باید شروع کنم؟ـ تو مثل اینکه سنوسال و خستگی مرا درنظر نمیگیری. چایی را بخور، بعد با هم حرف میزنیم.سپس تعدادی خرما را که توی بشقابی بود، به من تعارف کرد. وقتی چاییا...
فصل دوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت یازدهم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
آن روزها اصطلاحی را برای خودم ساخته بودم و به کسانی که مثل من یا همکارانم زندگی میکردند، میگفتم «کارمندصفت». از این اصطلاح متنفر بودم و همیشه از اینکه بگویم من کارمند هستم فرار میکردم، درحالیکه واقعیت همین بود. بهخاطر دارم روزی را که مدیر اداره صدایم کرد و گفت:ـ شنیدم اصطلاح «کارمندصفتی» را تو ساخته...
فصل سوم کتاب " تا مدیریت " - استخدام در یک شرکت خصوصی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
حدود دو ماه بر سر انجام امور استعفا، تسویهحساب، تخلیة منزل مسکونی و ... گذشت و بهموازات آن، من و همسرم به بررسی راههایی برای راهاندازی یک شرکت تولیدی پرداختیم. من به کارخانههای مختلفی که میشناختم یا از طریق دوستان معرفی میشدند، برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه سرمیزدم و همسرم هم راههای گرفتن وام ...
فصل سوم کتاب " تا مدیریت " - قسمت دوم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 9:03
تا اواسط هفتة بعدی خبری از دوستم نشد و من بهشدت عصبی بودم و خودم هم نمیخواستم با او تماس بگیرم. یکی از همان روزها وقتی به خانه آمدم، همسرم گفت که دوستم تماس گرفته و من بایستی تا قبل از ظهر خودم را به کارخانه برسانم. خوشحال شدم و خیلی سریع خودم را به دفتر کارش در ساختمان مرکزی کارخانه رساندم. وقتی وا...